دیکشنری فارسی

converse (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kän´vu_rs, kǝn vu_rs´/adj., n.

● وارون، وارونه، (بر) عکس، معکوس، ضد، پاد، برگردان، واگردان

whatever position you assume, she will take the converse position

هر موضعی که اتخاذ کنی او موضع عکس آن را انتخاب می‌کند.

● مخالف، مقابل

● (منطق) قضیه‌ی عکس

* conversely, adv.

برعکس، به طور معکوس، وارونه، بالعکس

you can pour this liquid on the sugar or, conversely, you can pour the sugar on this liquid

شما می‌توانید این محلول را روی شکر بریزید یا بالعکس شکر را روی این محلول بریزید.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن