converse (2)
معنی کامل و مثالها
/kän´vu_rs, kǝn vu_rs´/adj., n.
● وارون، وارونه، (بر) عکس، معکوس، ضد، پاد، برگردان، واگردان
whatever position you assume, she will take the converse position
هر موضعی که اتخاذ کنی او موضع عکس آن را انتخاب میکند.
● مخالف، مقابل
● (منطق) قضیهی عکس
* conversely, adv.
برعکس، به طور معکوس، وارونه، بالعکس
you can pour this liquid on the sugar or, conversely, you can pour the sugar on this liquid
شما میتوانید این محلول را روی شکر بریزید یا بالعکس شکر را روی این محلول بریزید.