دیکشنری فارسی

convocation

UKkɔnvəkeiʃən US'kɔnvə'keıʃən

معنی فارسی

احضار دعوت جمع آوري انجمن

معنی کامل و مثال‌ها

/kän´vō kā´shǝn/n.

● فراخوانی، دعوت، گردآوری (مردم)

the convocation of the parliament

تشکیل جلسه‌ی پارلمان

● مجمع، همایند، گردآیند، گردهمایی (به ویژه در دانشگاه‌ها به منظور نیایش یا شنیدن سخنرانی و غیره)

every Wednesday, students had to go to a religious convocation

هر چهارشنبه دانشجویان موظف بودند به گردهمایی مذهبی بروند.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a group gathered in response to a summons
  2. the act of convoking

مترادف‌ها

noun
1. Calling together, convoking, assembling, summoning.
2. Meeting, assembly, convention, congress, diet, synod, council.

واژه‌های دیگر با معنی «احضار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن