cook hole معنی فارسی آشپزخانه واژههای دیگر با معنی «آشپزخانه» cookhouse آشپزخانه، مطبخ caboose آشپزخانه کشتي، اطاق کارگران در قطار راه آهن cook-house آشپزخانه اردو، آشپزخانه کشتي kitchenmaid کلفت آشپزخانه، کمکآشپز kitchen-stuff لوازم آشپزخانه، آشغال roll kitchen آشپزخانه متحرک cook of mess نوبتچي آشپزخانه field kitchen آشپزخانه صحرايي mess sergeant گروهبان آشپزخانه، گروهبان غذا central pastry kitchen آشپزخانه ثابت پادگاني، آشپزخانه غير صحرايي