دیکشنری فارسی

cookie

UKəmkukiː US'ku:kı

معنی فارسی

(زن) آشپز کلوچه کليچه

معنی کامل و مثال‌ها

/kook´ē/n.

نان شیرینی (معمولا خشک و گرد و کوچک)، بیسکویت (شیرین)، کلوچه

(اسکاتلند) کماج، نان قندی

(امریکا - خودمانی) زن جوان و گیرا

(امریکا - خودمانی) چابک، وارد و زرنگ

* that's the way the cookie crumbles

(انگلیس - عامیانه) زندگی همین است، جز این نمی‌شود، چاره‌ای نیست

* toss one's cookies

(امریکا - عامیانه) قی کردن، بالا آوردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. any of various small flat sweet cakes (`biscuit' is the British term) “Regions: United Kingdom, UK, U.K., Britain, United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland, Great Britain”
  2. the cook on a ranch or at a camp
  3. a short line of text that a web site puts on your computer's hard drive when you access the web site

واژه‌های دیگر با معنی «(زن) آشپز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن