cooperative or co-operative
معنی کامل و مثالها
/kō äp´ǝr ǝ tiv/adj., n.
● (انجمن یا فروشگاه و غیره) تعاونی، همیاری، همیارگری
workers' cooperatives
تعاونیهای کارگران
the expansion of rural cooperatives in Iran
گسترش تعاونیهای روستایی در ایران
● وابسته به همکاری، همکارانه، معاضدتآمیز، همیارانه، یارمندانه، دوستانه
his cooperative attitude ...
روش معاضدتآمیز او ....
● شرکت تعاونی، شرکت همیاری (cooperative هم مینویسند)
* cooperative society
1- انجمن تعاونی 2- (انگلیس) فروشگاه تعاونی (که سود آن عاید اعضا میشود)