coordination or co-ordination
معنی کامل و مثالها
/kō ôr´dǝ nā´shǝn/n.
● هماهنگی، همارایی، هماراست
the various parts of a ministry should have complete coordination
بخشهای گوناگون هر وزارتخانه باید (با هم) هماهنگی کامل داشته باشند.
muscle coordination
هماهنگی عضلات (ماهیچهها)
● هماهنگ سازی
● (دستور زبان) همپایگی، همنواختی (coordination هم مینویسند)