cop (2)
معنی کامل و مثالها
/käp/n., vt.
● (خودمانی) پاسبان، مامور
her father is a cop
پدر او پاسبان است.
● (خودمانی) به چنگ آوردن، کش رفتن، به دست آوردن
to cop a prize
جایزه گرفتن
they copped the best seats
آنها بهترین صندلیها را اشغال کردند.
somebody copped my book
یک کسی کتاب مرا بلند کرد.
● خریدن (مواد مخدر)
* cop a plea
(امریکا - خودمانی) به جرم خود اقرار کردن (به ویژه برای بهرهمندی از تخفیف مجازات)
* cop it
(انگلیس - خودمانی) مورد مواخذه یا مجازات قرار گرفتن
* cop out
(خودمانی) 1- (نزد پلیس) اعتراف کردن (و دیگری را لو دادن) 2- قولشکنی کردن، زه زدن، شانه خالی کردن، (به وعده) وفا نکردن 3-تسلیم شدن یا کردن، ول کردن، دست کشیدن، لنگ انداختن