دیکشنری فارسی

copper (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/käp´ǝr/n., pl.

● مس (عنصر چکشخوار - نشان: Cu، وزن اتمی: 63/546، شماره‌ی اتمی: 29، وزن مخصوص: 8/96، نقطه‌ی گداز: 1084c)

● (انگلیس) سکه‌ی مسی یا برنزی، یک شاهی

● دیگ، گنجانه‌ی بزرگ، پاتیل (که قدیم از مس بوده)

● مسی، مسین، مس‌وار

a piece of copper wire

یک تکه سیم مسی

● به رنگ مس، مس‌فام

● شرط بستن

● روکش مسی زدن به، مس پوش کردن، مس‌دار کردن، با مس آمیختن

* copper oxide

اکسید مس، لاسرخ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن