copratner معنی فارسی شريک واژههای دیگر با معنی «شريک» partner شريک، شرکا، همدست participant شريک، انباز، سهيم participator شريک، سهيم، انباز partaker شريک، طرفدار copartner شريک، انباز survivorship حق شريک، حق شفقه بعلت مرگ ديگري participate شريک شدن، شرکت کردن، سهيم شدن joint owner شريک ملک، در جمع مالکين مشاع joint hands شريک شدن، تشريک مساعي کردن fellow-heir شريک ارث