cor (1)
معنی کامل و مثالها
● مخفف:
● گوشه
● تاجک، دیهیم
● کالبد سنج، پزشک قانونی
● مجموعه، پیکره
● اصلاح، غلطگیری
● متقابل، وابسته به هم
● همخوانی، مکاتبه
● سازگار، همخوان، خبرنگار
● همانند، معادل، متناسب
● مخفف:
● گوشه
● تاجک، دیهیم
● کالبد سنج، پزشک قانونی
● مجموعه، پیکره
● اصلاح، غلطگیری
● متقابل، وابسته به هم
● همخوانی، مکاتبه
● سازگار، همخوان، خبرنگار
● همانند، معادل، متناسب
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن