دیکشنری فارسی

cordless

UKkɔːdləs US'kɔ:dləs

معنی فارسی

بدون سيم. باطريدار

معنی کامل و مثال‌ها

/kôrd´lis/adj.

● بی‌ریسمان، بی‌تار

● بدون سیم، باطری‌دار

a cordless electric shaver

ریش تراش برقی بدون سیم (یا باطری‌دار)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not having a cord “cordless telephone” “Pertains to noun: cord”

واژه‌های دیگر با معنی «بدون سيم.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن