دیکشنری فارسی

corn (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kôrn/n., vt.

● (امریکا) ذرت (Zea mays از خانواده‌ی گندمیان) (Indian corn و maize هم می‌گویند)، بلال

cornfields cover most of the state of Iowa

کشتزارهای ذرت بیشتر ایالت آیووا را فرا می‌گیرد.

corn bread

نان ذرت

● دانه‌ی ذرت

● (انگلیس) دانه‌ی غلات: گندم، جو، چاودار (و غیره)، غله، راش، جردا، یوه

corn is made into flour and bread

غله تبدیل به آرد و نان می‌شود.

the birds were looking for grains of corn

پرندگان دنبال دانه‌های غله می‌گشتند.

overseas corn markets

بازارهای غله‌ی برون مرزی

● (انگلیس) گیاه (یا گیاهان) غله‌آور

● غله‌ی اصلی هر ناحیه: مثلا در انگلیس : گندم - در اسکاتلند و ایرلند: جو دوسر

● (محلی) دانه‌ی ریز و سخت: مثلا دانه‌ی نمک یا شن، تخم ریز و سخت، میوه‌ی ریز و سخت

pepper-corn

دانه‌ی فلفل

barley-corn

دانه‌ی جو

● (عامیانه) ویسکی ذرت

● (عامیانه - در مورد عقیده یا موسیقی یا نمایش و غیره) قدیمی و مبتذل

her novel degenerates into corn

رمان اوتدریجا منحط شده و به طور تحمل‌ناپذیری مبتذل می‌شود.

● به دانه تبدیل کردن، دانه‌دانه کردن، ذره ذره کردن، حبه حبه کردن

to corn gunpowder

باروت را به صورت دانه دانه در آوردن

● در نمک خواباندن (گوشت و غیره)، در آب نمک نگهداری کردن

corned beef

گوشت گاو نمک زده

● (چهارپایان) غله دادن، (جو یا ذرت) خوراندن

to corn a horse

به اسب ذرت دادن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن