دیکشنری فارسی

corn (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kôrn/n.

● (پزشکی) میخچه، آزخ، وردان

he had a bad corn on his left foot

او میخچه‌ی بدی بر کف پای چپش داشت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن