دیکشنری فارسی

cornuted

معنی فارسی

شاخدار - داراي برآمدگي هاي شاخي

معنی کامل و مثال‌ها

/kôr nyōōt´id/adj.

● شاخدار

● شاخ‌سان

● (مرد) دیوث، زن قحبه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن