corny (1)
معنی کامل و مثالها
/kôrn´ē/adj.
● وابسته به ذرت، ذرتی، بلال مانند، ذرتزا، ذرتآور
● (نمایش و هنر و ادبیات و غیره) قدیمی و پیش پا افتاده، (بیش از حد) احساساتی و تقلیدی، مبتذل، لوس و بیمزه، عاری از لطف و ابتکار
I dislike his corny jokes
از شوخیهای لوس و بیمزهی او بیزارم.