دیکشنری فارسی

corny (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kôrn´ē/adj.

● وابسته به ذرت، ذرتی، بلال مانند، ذرت‌زا، ذرت‌آور

● (نمایش و هنر و ادبیات و غیره) قدیمی و پیش پا افتاده، (بیش از حد) احساساتی و تقلیدی، مبتذل، لوس و بی‌مزه، عاری از لطف و ابتکار

I dislike his corny jokes

از شوخی‌های لوس و بی‌مزه‌ی او بیزارم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن