دیکشنری فارسی

coronet

UKkɔrənet US'kɔ:rə'net

معنی فارسی

تاج (کوچک ،) تاج پست ترازتاج پادشاهي

معنی کامل و مثال‌ها

/kôr´ǝ net´/n.

● تاج کوچک، نیم‌تاج، تاجک

● (نوار جواهرنشان که دور سر می‌بستند) سربند

● (پای اسب) بخشی از پا که درست بالای سم قرار دارد، بخولق

تعریف انگلیسی

noun
  1. a small crown; usually indicates a high rank but below that of sovereign
  2. margin between the skin of the pastern and the horn of the hoof

واژه‌های دیگر با معنی «تاج (کوچک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن