دیکشنری فارسی

corporal (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kôr pǝ rǝl/adj.

● بدنی، جسمی، تنی، جسمانی

corporal punishment

تنبیه بدنی

spiritual and corporal needs

نیازهای روحی و جسمی

● (نادر) شخصی

● (مهجور) رجوع شود به: corporeal

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن