دیکشنری فارسی

corporation

UKkɔːpəreiʃən US'kɔ:pə'reıʃən

معنی فارسی

گروهي ازمردم که داراي شخصيت حقوقي باشند -

شکم (پيش آمده)

معنی کامل و مثال‌ها

/kôr´pǝ rā´shǝn/n.

(شرکت یا موسسه‌ی دارای شخصیت حقوقی) بنگاه، شرکت (سهامی)، موسسه، تن‌آورد

British Broadcasting Corporation

بنگاه سخن‌پراکنی بریتانیا (بی‌بی‌سی)

she works for a large commercial corporation

او برای یک موسسه‌ی بزرگ بازرگانی کار می‌کند.

انجمن شهر، (حقوق) هر گروهی که بتواند مانند یک فرد عمل کند

the mayor and corporation

شهردار و انجمن شهر

انجمن صنفی، سازمان حرفه‌ای، گروه (به ثبت رسیده‌ی) سیاسی

(عامیانه) شکم گنده، شکم برآمده، (شکم) خیک

* corporation tax

مالیات شرکت (مالیاتی که بر سود شرکت‌ها بسته می‌شود)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a business firm whose articles of incorporation have been approved in some state
  2. slang for a paunch

مترادف‌ها

noun
Incorporated body.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن