دیکشنری فارسی

corporatist

US'kɔ:pərətıst

معنی فارسی

صنفگراي،

وابسته به نظام سياسي متکي بر گروه هاي

متشکل سياسي که به ثبت رسيده و

داراي شخصيت حقوقي هستند

معنی کامل و مثال‌ها

/kôr´pǝ rǝ tist´/adj.

● صنف‌گرای، وابسته به نظام سیاسی متکی بر گروه‌های متشکل سیاسی که به ثبت رسیده و دارای شخصیت حقوقی هستند (مانند نظام فاشیستی در ایتالیا)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a supporter of corporatism
  2. of or relating to corporatism “Pertains to noun: corporatism”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن