corrival
معنی فارسی
هم چشمي کردن با ، رقابت کردن با ، برابري کردن با
معنی کامل و مثالها
/kǝ rī´vǝl/n., adj.
● (نادر) رجوع شود به: rival
هم چشمي کردن با ، رقابت کردن با ، برابري کردن با
/kǝ rī´vǝl/n., adj.
● (نادر) رجوع شود به: rival
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن