corrobrant معنی فارسی نيروبخش مقوي تاييد کننده داروي نيروبخش مويد واژههای دیگر با معنی «نيروبخش» tonic نيروبخش، مقوي، صدايي analeptic نيروبخش، مقوي، داروي نيروبخش roborant نيروبخش، مقوي، داروي نيروبخش quick ening نيروبخش، مهيج، زنده کننده quickening نيروبخش، مهيج، زنده کننده bracing نيروبخش، فرح بخش. synergist هم نيروبخش، هم - نيروبخشگر، همکردار life giving حيات بخش، نيروبخش، روانبخش. anabiotic محرک، نيروبخش. recuperative furnace کوره رکوپراتيو، کوره بهبود دهنده، کوره نيروبخش