corrode (to) معنی فارسی زنگ خوردن ، زنگ زدن ، کم کم فاسد شدن واژههای دیگر با معنی «زنگ خوردن» ring حلقه، محفل، گروه corrosively خوردن، تحليل بردن، کم کم فاسد کردن corrosion تحليل، خوردن، تباهي