corruptible
UKkərʌptəbl
معنی فارسی
تباه شدني فاسد شدني رشوه خوار رشوه گير
معنی کامل و مثالها
/kǝ rup´tǝ bǝl/adj.
● پوسیدنی، گندیدنی، فاسد شدنی
● (از نظر اخلاقی و غیره) فسادپذیر، گمراه شدنی، مستعد هرزگی، تطمیع پذیر
some employees are easily corruptible
برخی کارمندان به آسانی تطمیع میشوند.