دیکشنری فارسی

corruptible

UKkərʌptəbl

معنی فارسی

تباه شدني فاسد شدني رشوه خوار رشوه گير

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝ rup´tǝ bǝl/adj.

پوسیدنی، گندیدنی، فاسد شدنی

(از نظر اخلاقی و غیره) فسادپذیر، گمراه شدنی، مستعد هرزگی، تطمیع پذیر

some employees are easily corruptible

برخی کارمندان به آسانی تطمیع می‌شوند.

واژه‌های دیگر با معنی «تباه شدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن