دیکشنری فارسی

corticate

معنی فارسی

پوست دار پوستي

معنی کامل و مثال‌ها

/-kit/adj.

● برونه‌دار، دارای قشر (یا برون لایه)، پوسته‌دار

● (گیاه) پوست‌دار، دارای پوست (مثل درخت)، قشردار (corticose هم می‌گویند)

واژه‌های دیگر با معنی «پوست دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن