cottoning معنی فارسی پنبه نخ پارچه نخي سازش کردن ساختن رفاقت کردن خوابدارشدن واژههای دیگر با معنی «پنبه» cotton پنبه، نخ، پارچه نخي cotton yarn نخ پنبه، نخ (بافندگي) carder پنبه زن، پشم زن cottontail پنبه دم cork چوب پنبه، بافته چوب پنبه اي درخت، نگه داشتن cottonwood پنبه چوب، درخت چوبپنبه، چوب اين درختها carding پنبه زني، پشم زني، پشم يا پنبه زده cottonseed تخم پنبه، پنبه دانه . cotton plantation پنبه زار، پنبه کاري cotton-plantation پنبه زار