دیکشنری فارسی

coulisse

معنی فارسی

ناويا شياري که دريچه بند آب درآن حرکت ميکند

معنی کامل و مثال‌ها

/kōō lēs´/n.

● دیرک شیارداری که پاشنه‌ی دریچه‌ی سد یا فاضلاب در آن می‌لغزد

● (صحنه‌ی تئاتر) هریک از دو فضای طرفین صحنه

ریشه و کاربرد

ریشه

From French coulisse, from coulisser 'to slide'.

مثال

  • The actor waited in the coulisse for his cue.
  • The coulisse was painted to look like a forest.
  • The coulisse moved smoothly on its tracks.

ترکیب‌های رایج

Stage coulisse Theater coulisse

تعریف انگلیسی

noun
  1. a flat situated in the wings
  2. a timber member grooved to take a sliding panel

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن