counselling and procuring an offence معنی فارسی معاونت در جرم واژههای دیگر با معنی «معاونت در جرم» accessariness معاونت در جرم accessoiral guilt معاونت در جرم participation an offence معاونت در جرم abetment حمايت از عمل بد، معاونت در جرم، پشتي abets تقويت کردن از، تشويق نمودن عمل بد، رودادن abetted تقويت کردن از، تشويق نمودن عمل بد، رودادن abetting تقويت کردن از، تشويق نمودن عمل بد، رودادن abet برانگيختن، جرات دادن، تربيت كردن