دیکشنری فارسی

counteractive

UKkauntəræktiv

معنی فارسی

بي اثرکننده باطل کننده خنثي کننده داراي عمل متقابل

مترادف‌ها

noun
Corrective, antidote, cure, remedy, restorative, medicine, counter agent.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن