دیکشنری فارسی

counterclaim

UKkauntəkleim US'kauntək'leım

معنی فارسی

ادعاي متقابل ، جواب به ادعاي شاکي

معنی کامل و مثال‌ها

/kount´ǝr klām´,kount´ǝr klām´/n., vt., vi.

● (حقوق)

● دعوی متقابل، دادخواست متقابل

● متقابلا به دادگاه شکایت کردن (یا دعوی کردن)

تعریف انگلیسی

verb
  1. a claim filed in opposition to another claim in a legal action
  2. set up a claim in opposition to a previous claim “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن