country court معنی فارسی دادگاه بخش واژههای دیگر با معنی «دادگاه بخش» district court دادگاه بخش، صلحيه peace court دادگاه بخش، صلحيه magistrature رياست کلانتري يا دادگاه بخش، حوزه يا هزئت دادرسان و کلانتران magistracy رياست کلانتري يا دادگاه بخش summary conviction حکم محکوميت صادره از دادگاه بخش بدون، دخالت هيات منصفه magistrate رئيس کلانتري، رئيس دادگاه بخش، امين صلح magisterial آمرانه، حاکمانه، مطلق parol arrest جلب شفاهي، توقيف شفاهي، جلب و توقيف فردي که در حضور رئيس دادگاه courthouse دادگاه، کاخ دادگستري.، ساختمان بخشداري