court of province معنی فارسی دادگاه استان واژههای دیگر با معنی «دادگاه استان» court of appeal دادگاه استان، محکمه استيناف، دادگاه پژوهشي county magestrate قاضي دادگاه استان state attorney نماينده دولت در دادگاه مدعي العموم استان، ياکشور. state's attorney نماينده دولت در دادگاه مدعي العموم استان، ياکشور.