دیکشنری فارسی

courtly

UKkɔːtliː US'kɔ:tlı

معنی فارسی

راسته - مهذب - مودب - چاپلوسانه - حرمت گزار

معنی کامل و مثال‌ها

/kôrt´lē/adv., adj.

● (در خور شاهان و دربارشان) آراسته و با وقار، والا منش، با ادب و فرهیخته، درباری، شاهانه

courtly manners

رفتار مودبانه و تشریفاتی

● چاپلوسانه، سالوس گرانه، تملق‌آمیز

* courtly love

(دوران رنسانس به ویژه در ایتالیا) عشق درباری (نوعی عشق افلاطونی که در آثار شاعرانی مثل پترارک و سیدنی تجلی می‌کند)

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the Middle English 'court' + '-ly', from Old French 'cort', from Latin 'cortem'.

مثال

  • He had a courtly manner.
  • The courtly gentleman helped the lady into the carriage.
  • The prince was known for his courtly behavior.

ترکیب‌های رایج

Courtly manners Courtly love Courtly behavior Courtly gentleman

تعریف انگلیسی

adjective
  1. refined or imposing in manner or appearance; befitting a royal court “a courtly gentleman”

مترادف‌ها

adjective
Polished, elegant, polite. See courteous.

واژه‌های دیگر با معنی «راسته - مهذب - مودب - چاپلوسانه - حرمت گزار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن