دیکشنری فارسی

cousin

UKkʌzn US'kʌzən

معنی فارسی

عموزاده دايي زاده عمه زاده خاله زاده

معنی کامل و مثال‌ها

/kuz´ǝn/n.

● (در اصل) خویشاوند، قوم و خویش، خویش، همخون (به غیر از برادر و خواهر)، بنی عم

● (فرزند عمو و دایی و عمه و خاله) پسرعمو، دختر عمو (و غیره)

my cousin Ghodsi is a pharmacist

دختر عمه‌ام قدسی دارو ساز است.

● (عامیانه) خویشاوند (نسبی یا سببی)، منسوب، (جمع) بستگان

● هم نژاد، هم نیاکان، وابسته، هم قوم

the British and their American cousins

انگلیسی‌ها و هم‌نژادان امریکایی آنان

● عنوانی که شاهان در نامه یا هنگام خطاب برای شاهان دیگر و اشرافیون رده‌های بالا به کار می‌بردند

* first (or full) cousin

(فرزند عمو یا عمه یا دایی یا خاله) پسر عمو (و غیره) (cousin-german هم می‌گویند)

* second cousin

نوه عمو (یا دایی یا خاله یا عمه)، فرزند عمو (و غیره‌ی) پدر یا مادر

* first cousin once removed

فرزند پسرعمو (و غیره)، فرزند پسرعمو (و غیره‌ی) پدر یا مادر شخص

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old French 'cosin', from Latin 'consobrinus' meaning 'cousin'.

مثال

  • My cousin and I are very close.
  • She has a large extended family with many cousins.
  • I'm going to visit my cousin in another city.

ترکیب‌های رایج

first cousin second cousin distant cousin cousin relationship

تعریف انگلیسی

noun
  1. the child of your aunt or uncle

واژه‌های دیگر با معنی «عموزاده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن