دیکشنری فارسی

cove (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kōv/n., vt., vi.

● گوشه یا فرو رفتگی یا حفره (مثلا بین چند صخره)

● خلیج کوچک، خور، شاخابه، خلیجک، شیل

La Jolla Cove

خور لاهویا

● دره‌ی کوچک، گذرگاه، تنگ

● (در جنگل) زمین بی‌درخت

● (معماری - گچ‌بری یا تزئینات مشابه چوبی و سنگی و غیره به ویژه در اطراف طاق) تزیین مقعر، کاو آذین، (پیش آمدگی دیوار که لامپ‌های برق را می‌پوشاند) چراغ‌پوش

● طاق کوژ، طاق ضربی

● فرو رفتگی کاو داشتن، کاو شدن، قوسدار (یا مقعر) کردن یا شدن

* cove ceiling

سقف دارای گچ‌بری مقعر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن