دیکشنری فارسی

cow (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kou/n.

● گاو ماده، ماده گاو (از جنس Bos)، ورزاو

a milk cow

گاو شیرده

to milk a cow

گاو را دوشیدن

● (ماده‌ی بالغ برخی پستانداران) ماده فیل، ماده وال (نهنگ)، گاومیش ماده (به جنس نر این پستانداران می‌گویند: bull)

● (امریکا - عامیانه - معمولا جمع) گاو (نر یا ماده)

● (خودمانی - زننده) زن ناخوشایند، زنکه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن