دیکشنری فارسی

cow (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kou/vt.

● مرعوب کردن، بیم‌زده کردن، هراساندن

the teacher's frown cowed the students

اخم آموزگار دانش‌آموزان را مرعوب کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن