cowl (1)
معنی کامل و مثالها
/koul/n., vt.
● (جامهی راهبان) باشلق، کلاه چسبیده به خرقه
● خرقهی باشلقدار
● هرچیز باشلق مانند، (دودکش) کلاهک، جلو اتاق اتومبیل (که داشبرد بر آن سوار است)، کاپوت موتور هواپیما
● کلاه بر سر گذاشتن، باشلق گذاشتن
● کلاهکدار کردن، کلاهک یا سرپوش زدن به