دیکشنری فارسی

crab (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/krab/n., vt., vi.

● (جانورشناسی) خرچنگ (از راسته‌ی Decapoda - دارای پنج جفت پا هستند که جفت اولی به شکل چنگک در آمده است)، چنگار، جنگار

● انواع بندپایان (arthropods) شبیه به خرچنگ

● گوشت خرچنگ (که خوراکی است) (crab meat هم می‌گویند)

● رجوع شود به: crab louse

● جرثقیل، باربردار، بارافراز

● (هواپیمایی - حرکت ظاهری هواپیما به یکی از طرفین هنگام برخورد با باد مخالف) کنار کش، کنارکش رفتن، کنارکش کردن، از پهلو حرکت کردن

● (نجوم - C بزرگ) استارگان (مجمع‌الکواکب) سرطان، برج سرطان (چهارمین برج منطقه البروج)

● خرچنگ شکار کردن، به صید خرچنگ رفتن، خرچنگ گیری کردن

* catch a crab

(در قایق) پارو را دیر از آب بیرون کشیدن (که موجب به هم خوردن توازن قایق و کم شدن سرعت آن می‌شود)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن