crack-brained معنی فارسی خشک مغز ديوانه واژههای دیگر با معنی «خشک مغز» rattle-brained خشک مغز، بي کله، بي مغز empty headed خشک مغز، بي مخ. pate کله، خشک مغز، کله پوک brainless بي کله، خشک مغز thick skulled کودن، خشک مغز thick witted کودن، خشک مغز blockish کودن، خرف، خشک مغز crackly ترک دار، ترک بردار، زودشکن cracky ترک دار، ترک بردار، زودشکن lackbrain آدمي تهي مغز، آدم بي کله، آدم کله خشک