دیکشنری فارسی

cramp (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kramp/n., vt.

● گرفتگی عضله (در اثر خستگی یا سرما و غیره)، چنگه

a painful cramp in the left leg

گرفتگی دردناک عضلات پای چپ

● (جمع) قولنج (کولنج)، تنگین، (دستگاه گوارش) پیچ زدن، (دستگاه تناسلی زنان به ویژه در قاعدگی) درد شدید (که می‌گیرد و ول می‌کند)

● گرفتگی (یا قولنج و غیره) ایجاد کردن، گرفته شدن

his fingers were cramped for lack of movement

به واسطه‌ی عدم تحرک انگشتانش سفت و قولنجی شده بود.

* writer's cramp

ناتوانی موقتی نویسنده (که جلو خلاقیت او را می‌گیرد)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن