cramp (2)
معنی کامل و مثالها
/kramp/n., vt., adj.
● گیرهی آهنی (برای پهلوی هم نگهداشتن قطعات سنگی یا سیمانی یا چوبی و غیره)، بست، اشکنجه، میلهی همبند، بستانه
● (هرچه که محدود کند یا مانع شود) بازدار، کرانبند، قید، پایگیر
● محدودیت، بازداری، گرفتاری، مقیدسازی، پایگیری، کرانبندی
● (با گیرهی آهنی) بستن یا محکم کردن، بست زدن به
● محدود کردن، مقید کردن، بازداشتن، پایگیر شدن
prisoners cramped in chains
زندانیانی که در قل و زنجیر گرفتار شده بودند
● (اتومبیل و غیره) فرمان را تند و زیاد به یک طرف چرخاندن، (چرخهای جلو را) چرخاندن به یک سو
● رجوع شود به: cramped
* cramp one's style
(خودمانی) مخل کار کسی شدن