crank (1)
معنی کامل و مثالها
/kraŋk/n., vt., vi.
● (مکانیک) لنگ (میلهی کجی که حرکت چرخشی را به حرکت پس و پیش تبدیل میکند یا بالعکس)، بازو، بازویی، دستهی محور، کژدست، هندل
● (عامیانه) آدم عجیب و غریب، کوته فکر و خودرای، آدم غد
a crank who sent letters to newspapers every day
مردی غیرعادی که هر روز به روزنامهها نامه میفرستاد
● آدم کج خلق، کژخوی، بدعنق
● (قدیمی) کژی، خمیدگی، خمش، تاب
● (نادر) ویژگی (در طرز حرف زدن یا اندیشه و غیره)، رفتار عجیب و غریب، زیاده روی، افراط
a gun crank
دیوانهی سلاحهای آتشین
he is a crank on the subject of tax reform
در مورد اصلاح قوانین مالیاتی بسیار افراطی است.
● (نادر) هوس، بوالهوسی، هوسبازی
● (مکانیک) به شکل لنگ (یا میل لنگ یا کژدست) درآوردن
● (مکانیک) به کار انداختن یا راندن (به کمک لنگ یا کژدست)
● (نادر) کژدستدار (یا میل لنگدار) کردن، دارای بازویی کردن
● هندل زدن، (با هندل زدن) روشن کردن، (برای به کار انداختن موتور) چرخاندن
● (مهجور) پیچ و تاب خوردن، زیگ زاگ رفتن
* crank letters
نامههای عجیب و غریب (و معمولا بیامضا که برای رسانهها و غیره فرستاده میشود)
* crank up
1- هندل زدن 2- (عامیانه) آغاز کردن، شتابیدن
* quips and crank
(به ویژه گفتار و نوشتار) آب و تاب، پیچ و خم، ادا و اطوار