crap (2)
معنی کامل و مثالها
/krap/n., vi.
● (زننده)
● گه، ریغ، عن، کهکه، ترکمون
● چرند، بیمعنی، چرت و پرت، دری وری
● دروغ بافی، بیصداقتی، سالوس، دورویی
● بنجل، کم ارزش، لکنته، آشغال
● ریدن، تغوط کردن
● (خودمانی) وقت تلف کردن، گهماره رفتن
don't crap around like this
این جوری وقت خودت را هدر نده!