دیکشنری فارسی

crap (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/krap/n., vi.

● (زننده)

● گه، ریغ، عن، که‌که، ترکمون

● چرند، بی‌معنی، چرت و پرت، دری وری

● دروغ بافی، بی‌صداقتی، سالوس، دورویی

● بنجل، کم ارزش، لکنته، آشغال

● ریدن، تغوط کردن

● (خودمانی) وقت تلف کردن، گهماره رفتن

don't crap around like this

این جوری وقت خودت را هدر نده‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن