دیکشنری فارسی

crash (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/krash/vi., vt., n., adj.

● (افتادن یا به هم خوردن یا خرد شدن با صدای بلند) درق به هم خوردن، درق افتادن، درق خرد شدن، له و لورده شدن یا کردن، واژگون شدن یا کردن، سقوط کردن (هواپیما)، تصادف کردن (اتومبیل)، فرو افتادن، (با صدای بلند) زدن به

to crash a glass against a wall

لیوان را به دیوار کوبیدن و شکستن

the airplane crashed

هواپیما سقوط کرد.

he crashed the car against a cliff and died

ماشین را به صخره زد و کشته شد.

● درق صدا کردن (در اثر اصابت)، ترق کردن

● (ناگهان و بسیار) افت کردن، بسیار خراب شدن (وضع کاسبی)، فروپاشیدن

their business crashed

وضع کاسبی آنها یک‌باره خراب شد.

the national economy crashed

اقتصاد ملی از هم‌پاشیده شد.

● (امریکا - خودمانی) خوابیدن، بیتوته کردن، شب را به سر آوردن

● (کامپیوتر) کار ایستا شدن (از کار افتادن کامپیوتر به واسطه عیب سخت‌افزار یا نرم‌افزار)، کارایستایی

● (با صدای بلند) رد شدن (با: out یا through یا into و غیره)، شکستن و وارد شدن (یا گذاشتن)

he ran crashing through the branches

او دوان دوان شاخه‌ها را شکست و رد شد.

● (بدون بلیط یا دعوت) وارد شدن، (به مهمانی یا نمایش و غیره) ناخوانده رفتن

they got drunk and decided to crash the wedding reception

مست کردند و تصمیم گرفتند دزدکی به جشن عروسی راه یابند.

● (صدای بلند همراه با شکستن یا افتادن یا به هم خوردن) ترق، دنگ، غرش

suddenly I heard a loud crash

ناگهان صدای بلندی به گوشم رسید.

the crash of thunder

(صدای) غرش تندر

● خرد شدگی، فروپاشی، از هم پاشی، تلاشی (با صدا)، (بازار و کاسبی) خرابی

● (هواپیما) سقوط، (ماشین) تصادف، به هم خوردن، برخورد، همکوبش

the crash cost fifty lives

سقوط (هواپیما) به قیمت جان پنجاه نفر تمام شد.

● (با تمام قدرت یا سرعت یا امکانات) همه جانبه، پر اولویت، پرشتاب، ضربتی

a crash program to build roads

برنامه‌ی ضربتی برای ساختن جاده

* crash barrier

نرده‌ی کنار جاده (برای جلوگیری از سقوط اتومبیل و غیره)، دیواره

* crash course

کلاس فشرده و کوتاه مدت

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن