crateris معنی فارسی پياله باطيه راس معلف واژههای دیگر با معنی «پياله» beaker پياله، جام، ظرف کيمياگري heeltap ته پياله، لايي پاشنه، لايه پاشنه کفش heel-tap ته پياله، لايي پاشنه، چرمي که براي کلفت شدن پاشنه لاي ان ميگذارن boon coppanion هم پياله، هم بزم. bottle companion هم پياله compotator هم پياله pot companion هم پياله bumper پياله لبالب، جام پر، سپر brimmer پياله لبالب، جام پر taproom محل پياله فروشي، بار مشروب فروشي.