دیکشنری فارسی

crave

USkreıv

معنی فارسی

آرزوکردن - خواستن - ايجاب کردن - اشتياق

داشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/krāv/vi., vt.

استدعا کردن، فروتنانه خواهش کردن، تمنا کردن

he craved our forgiveness

او از ما استدعای بخشش کرد.

(از ته دل) خواستن، (با اشتیاق زیاد) طلب کردن، (زن آبستن) ویار داشتن، غنج زدن، شنگیدن، ولع داشتن، مالش رفتن

it was hot and I was craving for a glass of ice water

هوا گرم بود و من دلم برای یک لیوان آب یخ غنج می‌زد.

love and understanding were what he had always craved

محبت و تفاهم چیزی بود که او همیشه از ته دل خواستار آن بود.

سخت نیاز داشتن به

orders craving immediate attention

دستورات مستلزم توجه فوری

تعریف انگلیسی

verb
  1. have a craving, appetite, or great desire for “Verb Frames:” “Somebody ----s PP” “Somebody ----s something” “They crave more bread”
  2. plead or ask for earnestly “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
1. Entreat, beseech, beg, solicit, implore, supplicate.
2. Desire, long for, hunger for, wish for, yearn for, hanker after.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن