دیکشنری فارسی

crease (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/krēs/n., vi., vt.

● (در شلوار مردانه) خط اطو، تا، (دامن زنانه) چین

in my youth, I used to put my trousers under the mattress to give it a crease

در جوانی شلوار خودم را زیر تشک می‌انداختم تا خط پیدا کند.

the crease in trousers

تا (یا خط اطوی) شلوار

● چین و چروک

she smoothed out the creases in her dress

او چین و چروک پیراهنش را صاف کرد.

the creases under the chin of the fat old man

چین‌های زیرچانه‌ی پیرمرد چاق

● چروک‌دار کردن یا شدن، چین انداختن، تادار کردن یا شدن

this silk material creases easily

این پارچه‌ی ابریشمی زود چروک می‌شود.

● (گلوله) به طور مماس اصابت کردن و زخم سطحی وارد آوردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن