crease (1)
معنی کامل و مثالها
/krēs/n., vi., vt.
● (در شلوار مردانه) خط اطو، تا، (دامن زنانه) چین
in my youth, I used to put my trousers under the mattress to give it a crease
در جوانی شلوار خودم را زیر تشک میانداختم تا خط پیدا کند.
the crease in trousers
تا (یا خط اطوی) شلوار
● چین و چروک
she smoothed out the creases in her dress
او چین و چروک پیراهنش را صاف کرد.
the creases under the chin of the fat old man
چینهای زیرچانهی پیرمرد چاق
● چروکدار کردن یا شدن، چین انداختن، تادار کردن یا شدن
this silk material creases easily
این پارچهی ابریشمی زود چروک میشود.
● (گلوله) به طور مماس اصابت کردن و زخم سطحی وارد آوردن