creditorship معنی فارسی بستانکاري واژههای دیگر با معنی «بستانکاري» dun رنگ خرمايي مايل به خاکستري، سمند، بستانکاري crown-debt وام بدولت، طلب دولتي، بستانکاري دولتي petitioning creditor بستانکار، مطالب، بستانکاري که به دادگاه اعلام مي کند که