crenation
معنی فارسی
کنگره (داربودن)
معنی کامل و مثالها
/kri nā´shǝn/n.
● کنگره، دندانه، تضریس
the crenations of a leaf
کنگرههای برگ
● اندام یا سازوارهی کنگرهدار
● رجوع شود به: crenature
● (در مورد گویچههای قرمز خون مثلا هنگام تماس با مایعات پرنمک) چروکیدگی، چروکش