دیکشنری فارسی

crenation

معنی فارسی

کنگره (داربودن)

معنی کامل و مثال‌ها

/kri nā´shǝn/n.

کنگره، دندانه، تضریس

the crenations of a leaf

کنگره‌های برگ

اندام یا سازواره‌ی کنگره‌دار

رجوع شود به: crenature

(در مورد گویچه‌های قرمز خون مثلا هنگام تماس با مایعات پرنمک) چروکیدگی، چروکش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن