crew (1)
معنی کامل و مثالها
/krōō/n., vt., vi.
● (مردم) دسته، گروه، جماعت، دارو دسته، باند
the president and his crew
رئیس جمهور و دارو دستهاش
● (گروهی که زیر دست یا تحت فرمان کسی کار کنند) خدمه، کارگران
gun crew
خدمهی توپ، توپچیان
road crew
کارگران راه (راهسازی)
a film crew
گروه فیلمبرداری
● (کشتی) ناویان (به استثنای افسران)، ملوانان، جاشویان، خدمه
the ship carried a crew of twenty and ninety passengers
کشتی بیست ملوان و نود مسافر داشت.
● (قایقهای پارویی مسابقهای) پاروزنان (معمولا بین دو تا هشت نفر)، (این ورزش) پاروزنی
he was only interested in wrestling and crew
او فقط به کشتیگیری و پاروزنی علاقمند بود.
● (هواپیمایی و فضانوردی و غیره) سرنشینان، ناوبران
air crew (or flight crew)
ناوبران هواپیما
ground crew
آمادگران (مکانیکها و سایر خدمهای که هواپیما و غیره را آماده میکنند ولی پرواز نمیکنند)، خدمه غیرپروازی
● (قدیمی) گروه مسلح
● (در کشتی و هواپیما و غیره) خدمت کردن